آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟
از تو خبرم نیست که با ما چونی
باری، دل من ز عشق تو خون گشته است


هرگز بت من روی به کس ننموده است
این گفت و مگوی مردمان بیهوده است
آن کس که تو را به راستی بستوده است
او نیز حکایت از کسی بشنوده است



در دام غمت دلم زبون افتاده است
دریاب، که خسته بیسکون افتاده است
شاید که بپرسی و دلم شاد کنی
چون میدانی که بی تو چون افتاده است؟



معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
رو هم نفسی جو، که جهان یک نفس است
با هم نفسی گر نفسی بنشینی
مجموع حیات عمر آن یک نفس است

تنهایی یعنی یکی رو از ته دل دوست داشته باشی
اما مطمئن با شی که اون دوستت نداره
تنهای یعنی همه عشقتو،... زندگیتو پای یه نفر بذاری
اما اون به یه بهونه کوچیک..تنهات بذاره و بره...
تنهایی یعنی وقتی بوی خیانت میشنوی
...فقط ازت عذر خواهی کنه و
دیگه هیچ تلاشی برای موندنت نکنه...


چه سرگردان است این عشق
كه باید نشانی اش را
از كوچه های بن بست گرفت
چه حدیثی است عشق
كه نمی پوسد و افسرده نیست
حتی آن هنگام
كه از آسمان به خانه آوار
شود

چه زیباست وقتی میفهمی کسی زیر این گنبد کبود
انتظارت را میکشد چه شیرین است
طعم پیامکی که میگوید :
" کجایی نگران شدم "

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم؟
مرا خواندی ز در، جستی تو از بام
زهی بازی، زهی شوخی، زهی دام
مرا، درراه، دی دشنام دادی
چنین مستم ز شیرینیّ ِ دشنام
بیا تا عاشقی ازسر بگیریم
جهان خاک را در زر بگیریم
بیا تا نوبهار عشق باشیم
نسیم از مشک و از عنبر بگیریم
.: Weblog Themes By Pichak :.