چه زیباست نوشتن، وقتی میدانی او میخواند
چه زیباست سرودن، وقتی میدانی او میشنود
چه زیباست دیوانگی، به خاطر او،
وقتی میدانی او میبیند

ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،
بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،
آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،
نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب

ای عشق مرا به شطّ خون خواهی بُرد
چون قیس به وادی جنون خواهی بُرد
فرهاد صفت در آرزویی شیرین
دنبال خودت به بیستون خواهی بُرد

افسانه گرخواهي بياافسون چشمش راببين
ور كيميا جوئي برو خاك سر كويش نگر

آن دوست كه ديدنش بيارايد چشم
بي ديدنش از گريه نيـــــاسايد چشم
ما را ز بــــراي ديدنش بـــايد چشم
گر دوست نبيند به چه كار آيد چشم
.: Weblog Themes By Pichak :.